تبلیغات
بنکه ی بیر - نشانه های راه
 
بنکه ی بیر
دوشنبه 12 شهریور 1386 :: نویسنده : بنکه ی بیر

نشانه های راه

بشریت امروز بر لبه پرتگاه سقوط قرار دارد . البته نه به سبب تهدید فنایی که بر سرش آویزان است .. چون این نمادی از بیماری است و خود بیماری نیست. بلکه به سبب افلاس بشریت در عالم (( ارزشها ))‌یی است که حیات انسانی می‌تواند در سایه آنها رشد و نمو سالمی داشته باشد و ترقی صحیحی بکند . این واقعیت هم اکنون در جهان غرب به وضوح  دید ه میشود و غرب فاقد ((ارزشها ))‌یی شده است که می‌بایست به بشریت ارزانی بدارد و حتی طوری شده است که نمی‌تواند وجدان خود را نیز به داشتن استحقاق قانع سازد . بویژه آنگاه که ((دمکراسی ))در آنجا به نوعی افلاس منتهی گردید و چنان شد که – به تدریج – شروع به عاریت ستانی و اقتباس از نظامهای بلوک شرق و خصوصا در نظامهای اقتصادی تحت عنوان سوسیالیسم! کرد .  

اوضاع و احوال در خود بلوک شرق نیز به همین منوال است . تئوریهای جمع گرایی و در پیشاپیش آنها مارکسیسم که در آغاز ظهورش شمار زیادی را در شرق – و حتی در غرب – به خاطر تلقی کردن ان به عنوان یک سیستم  ایدئولوژیک به خود جذب کرد ، از ناحیه « طرز فکر »عقب نشینی بسیار واضحی داشته است و تقریبا هم اینک به « دولت » و نظامهای آن محدود میباشد که از اصول سیستم فاصله بسیار زیادی گرفته‌اند. و در کل، مارکسیسم با طبیعت فطرت بشری و مقتضیات آن  در تضاد است و جز در یک محیط در هم شکسته ! یا محیطی که روزگارانی دراز با نظام دیکتاتوری خو گرفته باشد ، نمی‌تواند رشد نماید و حتی در این محیطها نیز در بعد مادی اقتصادی – که زیر بنا و مایه مباهات آن است –به تدریج با شکست مواجه میشود و در روسیه –که راس نظامهای جمع‌گرا به حساب می آید – غلات که حتی در دوران تزارها نیز فراوان بود، به کاستی گراییده‌اند و اکنون روسیه ،گندم و مواد غذایی وارد میکند و طلاهایش را برای بدست آوردن غذا به فروش می رساند چون در مزارع اشتراکی و در نظام ضد فطری خود با شکست روبرو شده است .

و ناگزیر باید رهبری نوینی را برای بشریت جست !

نشانه های راه

بشریت امروز بر لبه پرتگاه سقوط قرار دارد . البته نه به سبب تهدید فنایی که بر سرش آویزان است .. چون این نمادی از بیماری است و خود بیماری نیست. بلکه به سبب افلاس بشریت در عالم (( ارزشها ))‌یی است که حیات انسانی می‌تواند در سایه آنها رشد و نمو سالمی داشته باشد و ترقی صحیحی بکند . این واقعیت هم اکنون در جهان غرب به وضوح  دید ه میشود و غرب فاقد ((ارزشها ))‌یی شده است که می‌بایست به بشریت ارزانی بدارد و حتی طوری شده است که نمی‌تواند وجدان خود را نیز به داشتن استحقاق قانع سازد . بویژه آنگاه که ((دمکراسی ))در آنجا به نوعی افلاس منتهی گردید و چنان شد که – به تدریج – شروع به عاریت ستانی و اقتباس از نظامهای بلوک شرق و خصوصا در نظامهای اقتصادی تحت عنوان سوسیالیسم! کرد .  

اوضاع و احوال در خود بلوک شرق نیز به همین منوال است . تئوریهای جمع گرایی و در پیشاپیش آنها مارکسیسم که در آغاز ظهورش شمار زیادی را در شرق – و حتی در غرب – به خاطر تلقی کردن ان به عنوان یک سیستم  ایدئولوژیک به خود جذب کرد ، از ناحیه « طرز فکر »عقب نشینی بسیار واضحی داشته است و تقریبا هم اینک به « دولت » و نظامهای آن محدود میباشد که از اصول سیستم فاصله بسیار زیادی گرفته‌اند. و در کل، مارکسیسم با طبیعت فطرت بشری و مقتضیات آن  در تضاد است و جز در یک محیط در هم شکسته ! یا محیطی که روزگارانی دراز با نظام دیکتاتوری خو گرفته باشد ، نمی‌تواند رشد نماید و حتی در این محیطها نیز در بعد مادی اقتصادی – که زیر بنا و مایه مباهات آن است –به تدریج با شکست مواجه میشود و در روسیه –که راس نظامهای جمع‌گرا به حساب می آید – غلات که حتی در دوران تزارها نیز فراوان بود، به کاستی گراییده‌اند و اکنون روسیه ،گندم و مواد غذایی وارد میکند و طلاهایش را برای بدست آوردن غذا به فروش می رساند چون در مزارع اشتراکی و در نظام ضد فطری خود با شکست روبرو شده است .

و ناگزیر باید رهبری نوینی را برای بشریت جست !

دیگر دوران رهبری بشریت بدست غربیها رو به زوال است . البته نه بدان جهت که تمدن غربی از لحاظ مادی ورشکست شده باشد و یا از لحاظ نیروی اقتصادی و نظامی ،ضعیف و ناتوان …  و لیکن به خاطر اینکه نظام غربی نقش خود را به پایان رسانیده است چون دیگر هیچ اندوخته ای از « ارزشها » ندارد که پشتوانه او در این رهبری باشد .

یک رهبری باید وارد عمل شود که توانایی ابقاء و رشد دادن این تمدن مادی را که بشریت از طریق نبوغ اروپایی در ابداع مادی بدان رسیده است ، داشته باشد و افزون بر آن ، برای بشریت ارزشهایی نوین و کامل –در مقایسه با آنچه که تاکنون شناخته است – و نیز برنامه ای اصیل مثبت و در عین حال واقعی را به ارمغان بیاورد .

و این تنها اسلام است که این ارزشها و این برنامه را دارد .

نهضت علمی ، نقش را بازی کرد ... همان نقشی که باز آغاز رنسانس در قرن شانزدهم میلادی به درخشش پرداخت و در خلال قرنهای هیجده و نوزده به نقطه اوج خود رسید ... بدون آنکه بتواند دستمایه جدیدی فرا چنگ آورد .

« میهن پرستی » و «ملی گرایی » ظهور یافته در این دوران و تجمعات اقلیمی نیز عموما نقش خود را در خلال این قرنها بازی کردند و اینها هم نتوانستند پشتوانه تازه ای بدست آورند .

و در نهایت این چرخه ، نظامهای فرد گرا و جمع گرا همگی مواجه با شکست شدند .

اکنون در این بحرانی ترین و آشفته ترین و پر اضطراب‌ترین ساعتها ،وقت آن رسیده است که « اسلام » و« امت مسلمان » به ایفای نقش خود بپردازند ... آری ، وقت آن رسیده است که اسلام نقش خود را به انجام برساند چون با ابداع مادی در زمین مخالف نیست و حتی از وقتی که خداوند خلافت را در زمین به انسان واگذار کرد ه است ، آنرا به عنوان اولین وظیفه او به حساب می آورد و – تحت شرایط خاصی – آن را عبادت خداوند و راه تحقق پیدا کردن غایت وجودی انسان میداند :


« و آنگاه پروردگارت به فرشتگان گفت : من در زمین جانشینی برای خود قرار میدهم » .

 

و جن و انس را نیافریدم مگر برای  آنکه عبادتم بکنند » .

همچنین وقت آن رسیده است که « امت مسلمان » به انجام نقش خود بپردازند و آنچه که خداوند از بر گزیدن آنها برای رهبری مردم اراده کرده است ، به تحقق برسانند .:


« شما ( مسلمان ) که امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید ، بهترین امتی هستید که برای ( راهبری ) انسانها گزینش شده اید » .

« بدین سان شما را امتی گزیده قرار دادیم تا شاهد بر ( ابلاغ برنامه ی اسلام به ) مردم باشید و پیامبر نیز بر ( ابلاغ برنامه ی خدا به ) شما شاهد باشد » .

٭                         ٭                       ٭


اما  اسلام نمی‌تواند نقش خود را ایفا نماید مگر اینکه در یک جامعه یعنی در یک امت ، تجسم پیدا کند .

چون بشریت – به ویژه در این روزگار – به عقیده محض که مصداق واقعی آن را در یک زندگی مشهود نبیند ، گوش فرا نمیدهد ... امت مسلمان هم قرنهای بسیاری است که از « وجود » ساقط شده است ...

چون امت مسلمان ، « سر زمینی » نیست که اسلام در آن زیسته باشد و یا « قومی » که اجدادشان در یکی از اعصار تاریخ بر اساس نظام اسلامی زیسته باشد ... مقصود از « امت مسلمان » جماعتی از انسانها است که حیات و بینشها و اوضاع و ارزشها و موازین آنها تماما از برنامه ی اسلام بر جوشد ... و این امت –با این توصیفات ! –از وقتی که حکم کردن بر طبق شریعت خداوند در سراسر کره زمین پایان پذیرفت ، دیگر وجود نداشته است .

پس باید این امت را دوباره به وجود آورد تا اسلام بتواند نقش مورد انتظار خود را در رهبری بشریت بار دیگر ایفا نماید .
 باید این امت را که در زیر رسوبات نسلها و بینشها و اوضاع و نظامهای بیگانه با اسلام و برنامه ی اسلامی دفن شده است ، « از نو آفرید » ... هر چند که گمان میکنند  هنوز هم  این امت در قلمروی  موسوم به« جهان اسلام» پای بر جاست !!!
 البته من نیک میدانم که میان تلاش در جهت این «باز آفرینی» تا تصاحب نمودن « رهبری » ، مسافت بسیار زیادی وجود دارد . چون روزگار درازی است که امت مسلمان از صحنه « وجود » و « شهود » ناپدید شده است و مدتی طولانی است که اندیشه ها و امتها و بینشها و اوضاع دیگر بشریت را در دست داشته‌اند و نبوغ اروپایی در این مدت ، اندوخته کلانی از « علم » و « فرهنگ » و « نظامها » و « تولید مادی  »  فراهم آورده است . اندوخته کلانی که بشریت بر قله آن ایستاده است و حاضر نیست که به آسانی از آن و نقش‌آفرینان آن دست بر بکشد ! بویژه می بیند که جهان موسوم به « جهان اسلام » نیز تقریبا از تمام این پیرایه ها ، عاطل مانده است ! 

اما – با وجود تمام این اعتبارات – و هر چند که مسافت میان تلاش برای « باز آفرینی » تا بدست گرفتن رهبری بشر فراوان باشد ، به هر حال ناگزیر به این « باز آفرینی » هستیم و لذا تلاش در جهت این باز آفرینی اسلامی ، نخستین گامی است که تخطی از آن ممکن نیست !

٭                      ٭                 ٭


برای آنکه آگاهانه عمل کرده باشیم ، باید فاکتورهای صلاحیت این امت را برای بدست گرفتن رهبری بشر –به طور دقیق – درک نماییم تا عناصر آن را در اولین تلاشهایمان اشتباه نگیریم .

این امت در حاضر نمی‌تواند – و از او انتظار نمی‌رود –در ابداع مادی چنان تفوق خارق‌العاده ای را به بشریت نشان بدهد که گردنها را به کرنش در آورد و رهبری جهانی را از این زاویه بر کرسی بنشاند ، چون نبوغ اروپایی در این مدت ؛ سبقت بسیار زیادی از او گرفته است و – برای چند قرن –انتظار آن نمی رود که از لحاظ مادی بر آن تفوق پیدا کند .!

بنابراین باید  وجه امتیاز دیگری را جست ! وجه امتیازی که این تمدن از آن بی بهره باشد !.

البته این بدان معنی نیست که ابداع مادی را فرو گذاریم . این وظیفه واجب دینی ماست که در ایت زمینه تمام تلاش خود را بکار ببندیم  اما نه به عنوان « وجه امتیازی » که بخواهیم از راه آن ، رهبری بشریت را در موقعیت فعلی بدست بگیریم . بلکه باید آن را به عنوان یک ضرورت ذاتی برای موجودیت خود تلقی نماییم . همچنین باید آن را وظیفه واجبی بدانیم که « بینش اسلامی  » بر ما فرض می نماید بدان جهت که بینش اسلامی ، خلافت زمین را منوط به انسان می داند و آن را –تحت شرایط خاص – عبادت خدوند و راه تحقق یافتن غایت وجودی انسان به شمار می رود.

لذا برای رهبری کردن بشریت ، به وجه امتیاز دیگری – غیر از ابداع مادی – نیاز هست و این وجه امتیاز هم جز « عقیده » و « برنامه » اسلام چیز دیگری نیست . چون عقیده و برنامه اسلا م به بشریت اجازه می دهند که همین دستاوردهای مادی را حفظ نماید و لیکن به شرط اینکه تحت کنترل بینش دیگری جز آن بینش مادی باشد تا به موازات بر آورده شدن نیازهای مادی از طریق ابداع مادی ،نیاز فطرت انسان بر آورده شود و عقیده و برنامه اسلام هم در یک تجمع انسانی و به عبارت دیگر ، در یک جامعه ی مسلمان به تجسم در آیند .                

 

٭                         ٭                   ٭

                             
  امروزه تمام جهان از لحاظ اصلی که خاستگاه پایه ها و نظامهای زندگی مردم است ، در « جاهلیت » به سر می برد . جاهلیتی که این امکانات سرسام آور رفاهی و این ابداع بر جسته مادی ، هیچ از آن را نمی کاهد !

این جاهلیت بر اساس تجاوز به فرمانروایی خداوند در زمین و تجاوز به مهمترین ویژگی الوهیت یعنی حاکمیت، شکل گرفته است . جاهلیت امروز ، حاکمیت را به بشر واگذار می کند و عده ای از آنها را معبود عده ای دیگر می سازد . آنهم نه بدان شکل ابتدایی که در دوران جاهلیت قبل از اسلام وجود داشت بلکه به شکل ادعای حق وضع نمودن بینشها و ارزشها و شریعتها و قوانین و نظامها واوضاع وبا به کنار نهادن برنامه ی مقرر خداوند برای زندگی و از راههای که هرگز خداوند آن را تجویز نفرموده است . مسلما از این تجاوز کردن به فرمانروایی خداوند در زمین هم تجاوز و ظلم به بندگان خدا ، پدید می آید ... و لذا تمام خواریهای که انسان در نظامهای جمع گرا متحمل می شود و همه ی ظلمهایی که با سیطره ی سرمایه و استعمار در نظامهای « سرمایه داری » بر « افراد » و ملتها می رود ، صرفا اثری از آثار همین تجاوز به فرمانروایی خداوند و انکار کردن کرامتی می باشد که خداوند برای انسان مقرر فرموده است !

از این نظر برنامه ی اسلام بی نظیر و منحصربه فرد است ، چون در هر نظام دیگری غیر از نظام اسلامی ، عده ای از انسانها –به صورتهای مختلف – عده ای دیگر را عبادت می کنند و تنها در برنامه اسلام است که همه ی انسانها با اختصاص دادن عبودیت به خداوند و با فرمان پذیری از خداوند و خضوع در برابر غیر خداوند ، از عبادت کردن یکدیگر آزاد می شوند .

در اینجا راهها از هم جدا می شوند ... و این بینش جدیدی است که می توانیم آن را – با دیگری آثار ژرفی که در حیات واقعی بشر بدنبال دارد –به بشریت اعطا نمایین و همان دستمایه ای است که بشریت از آن بی نصیب می باشد . زیرا از « تولیدات » تمدن غربی و از تولیدات –شرقی و یا غربی – نبوغ اروپایی ! نیست .

 

٭              ٭                   ٭

ما –بدون شک- چیز تازه و بسیار کاملی داریم. چیزی که بشریت آن را نمی‌شناسد و نمی‌تواند آن را «تولید نماید»!

اما همین چیز جدید- چنانکه گفتیم- باید در یک واقع عملی به تجسم درآید و باید یک امت براساس آن زندگی بکند... و این اقتضا می‌نماید که در سرزمین‌های اسلامی یک فرآیند «بازآفرینی» صورت پذیرد... همین بازآفرینی که-در فاصله‌ای دور یا نزدیک – به تصاحب نمودن رهبری بشر بیانجامد.

پس فرآیند بازآفرنی اسلامی چگونه آغاز می‌شود؟

باید جماعت پیشتازی پیدا بشود که عزم بر این کار نماید و در این راه به حرکت بیفتد و در دریای عالمگیر جاهلیت حاکم کناره بگیرد و از دیگر سو، به نوعی با آن تماس داشته باشد.

مسلماً این جماعت پیشتاز که چنین تصمیمی را می‌گیرد، به «نشانه‌هایی در راه» خود نیاز خواهند داشت... نشانراه‌هایی که از روی آنها طبیعت نقش و حقیقت وظیفه و اصل هدف و نقطه‌ی آغازین خود را در این سفر طولانی بازشناسند... و نیز طبیعت موضع خود را در برابر جاهلیت حاکم بر سرتاسر زمین، دریابند... که کجا با مردم همراه باشند و در کجا از آنها جدا شوند؟ و بدانند که ویژیگی‌های خودشان و ویژگی‌های جاهلیت اطرافشان کدام است؟ و چگونه و در چه رابطه‌ای اهل این جاهلیت را با زبان اسلام مورد خطاب قرار دهند؟ و سرانجام آگاه شوند که –در تمام این موارد- از کجا و چگونه فرمان بگیرند؟

این نشانراه‌ها نیز حتماً باید از همان مصدر نخست این عقیده یعنی قرآن کریم و رهنمودهای اساسی آن و از بینشی فراهم آیند که قرآن در دلهای جماعت برگزیده‌ی صدر اسلام به وجود آورد... همان جماعتی که خداوند خواسته‌هایش را به وسیله‌ی آنها در زمین به انجام می‌رسانید و آنها خط سیر تاریخ را برای یک بار به همان راستایی که خداوند اراده فرموده بود، تغییر دادند.

و بالله التوفیق

٭              ٭                   ٭

بر گرفته از کتاب:  نشانه های راه

نوشته : سید قطب

مترجم :محمود محمودی

                                                                                               





نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 1 خرداد 1391 11:48 ق.ظ
خیلییییییییییییییییییییی ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :