تبلیغات
بنکه ی بیر - که کمرنگ‌ترین جوهرها از قویترین حافظه‌ها ماندگارترند!
 
بنکه ی بیر

که کمرنگ‌ترین جوهرها از قویترین حافظه‌ها ماندگارترند

چند سطری که در این نوشته ملاحظه می‌کنید و منت بر دیده می‌نهید و وقت گرانبهای خود را روی آن می‌گذارید دلیل برتری و دانشمندی بنده نیست و قصد بی‌ادبی به حضور هیچ‌کدام از شما را ندارم بلکه تحفه حقیرانه‌ای است برخواسته از ذهن خودم و یقیناً نزد شما ارزش ادبی و تحقیقی ندارد بلکه دغدغه‌ی درونی بوده که دوست داشتم آن را با دل و جان تقدیم به عزیزان و دوستانی بکنم که اندیشه و یا تحلیل خوبی از یک موضوع یا موضوعات در ذهن دارند اما بهر دلیل مثل گنجهای قدیمی و عتیقه ساروج بر روی آن ریختید که برای دیگران نمایان نیست به قول سعدی زبان یا قلمی که گشوده نشود چه کسی می‌داند گنج شاهی است یا ویرانه.

الهی قمشه‌ای روزی در تلویزیون تعریف می‌کرد یک روزگاری گروهی با هم در کشتی در دام میدان مینهایی که روی آب دریا بودند گرفتار آمدند و کسی نمی‌دانست چکار کنند تا اینکه آدم دیوانه‌ای گفت چطور است همگی به آب دریا فوت کنیم تا مینها کنار رود و ما نجات یابیم در همان حال به ذهن یک آدم فهمیده و دانا تصویر دستگاه بادی عظیمی خطور می‌کند که با فراهم کردن و درست کردن موج مصنوعی و راندن مینها جان خود را نجات می‌دهند.

نوشته‌ای که پیش رو دارید بسان حرف همان دیوانه است امید است اندیشه‌های بزرگ جامعه را تولید و دلسوزانه بمردم برسانید.

از روزی که قلب اندیشه‌های انسان تپیدن را آغاز کرد همیشه این نگرانی در ضمیر انسانهای والا اندیش وجود داشت که چگونه این فکر و اندیشه بکر خود را به دیگران و جامعه برسانند می‌دانیم رساندن افکار و ایده‌ها به مردم در قرون گذشته چقدر مشکل و طاقت‌فرسا بوده و به قطع یقین انسانهای زیادی در قرون گذشته آرزو داشتند که چیز ساده‌ای مثل دفتر و قلم و کاغذ امروزی ما در اختیارشان می‌بود و بدون هیچ دلهره‌ای از تمام شدن کاغذ یا جوهر به پراکندن و چاپ اندیشه‌هایشان می‌پرداختند.

از این گذشته تا یکی دو قرن پیش یقیناً دانشمندان زیادی این آرزو را در سر می‌پروراندند که ای کاش دستگاهی وجود داشت که می‌توانست بدون خرج و مخارج کاغذ و قلم و حق چاپ و نشر، بتوان اندیشه‌های ذهن خود را در آن خالی کرد و در دسترس عموم قرار داد تا بتوانند از آن استفاده ببرند تا شاید راه درستی در زندگی به مردم نشان بدهند.

که کمرنگ‌ترین جوهرها از قویترین حافظه‌ها ماندگارترند

امید توفیقی

چند سطری که در این نوشته ملاحظه می‌کنید و منت بر دیده می‌نهید و وقت گرانبهای خود را روی آن می‌گذارید دلیل برتری و دانشمندی بنده نیست و قصد بی‌ادبی به حضور هیچ‌کدام از شما را ندارم بلکه تحفه حقیرانه‌ای است برخواسته از ذهن خودم و یقیناً نزد شما ارزش ادبی و تحقیقی ندارد بلکه دغدغه‌ی درونی بوده که دوست داشتم آن را با دل و جان تقدیم به عزیزان و دوستانی بکنم که اندیشه و یا تحلیل خوبی از یک موضوع یا موضوعات در ذهن دارند اما بهر دلیل مثل گنجهای قدیمی و عتیقه ساروج بر روی آن ریختید که برای دیگران نمایان نیست به قول سعدی زبان یا قلمی که گشوده نشود چه کسی می‌داند گنج شاهی است یا ویرانه.

الهی قمشه‌ای روزی در تلویزیون تعریف می‌کرد یک روزگاری گروهی با هم در کشتی در دام میدان مینهایی که روی آب دریا بودند گرفتار آمدند و کسی نمی‌دانست چکار کنند تا اینکه آدم دیوانه‌ای گفت چطور است همگی به آب دریا فوت کنیم تا مینها کنار رود و ما نجات یابیم در همان حال به ذهن یک آدم فهمیده و دانا تصویر دستگاه بادی عظیمی خطور می‌کند که با فراهم کردن و درست کردن موج مصنوعی و راندن مینها جان خود را نجات می‌دهند.

نوشته‌ای که پیش رو دارید بسان حرف همان دیوانه است امید است اندیشه‌های بزرگ جامعه را تولید و دلسوزانه بمردم برسانید.

از روزی که قلب اندیشه‌های انسان تپیدن را آغاز کرد همیشه این نگرانی در ضمیر انسانهای والا اندیش وجود داشت که چگونه این فکر و اندیشه بکر خود را به دیگران و جامعه برسانند می‌دانیم رساندن افکار و ایده‌ها به مردم در قرون گذشته چقدر مشکل و طاقت‌فرسا بوده و به قطع یقین انسانهای زیادی در قرون گذشته آرزو داشتند که چیز ساده‌ای مثل دفتر و قلم و کاغذ امروزی ما در اختیارشان می‌بود و بدون هیچ دلهره‌ای از تمام شدن کاغذ یا جوهر به پراکندن و چاپ اندیشه‌هایشان می‌پرداختند.

از این گذشته تا یکی دو قرن پیش یقیناً دانشمندان زیادی این آرزو را در سر می‌پروراندند که ای کاش دستگاهی وجود داشت که می‌توانست بدون خرج و مخارج کاغذ و قلم و حق چاپ و نشر، بتوان اندیشه‌های ذهن خود را در آن خالی کرد و در دسترس عموم قرار داد تا بتوانند از آن استفاده ببرند تا شاید راه درستی در زندگی به مردم نشان بدهند.

چقدر انسانهای اصلاحگری که افسوس حسرت می‌خوردند که چگونه می‌توانند قصه آرامش درونی و امنیت خاطر خود را از دین به جامعه انتقال بدهند و چقدر حسرت می‌خوردند که تئوری‌ها و برنامه‌های علمی، دینی، فکری، اقتصادی و ... خود را به جامعه برسانند.

اینک به برکت پیشرفت علم و تکنولوژی دسترسی اکثر افراد جامعه برای نشر اندیشه‌های از طریق روزنامه‌ها، اینترنت و کتب به آسانی مهیا می‌باشد. تا به حال از خود پرسیده‌ایم که ما در این عصر تکنولوژی چقدر در این زمینه پیشرفت و حرکت داشته‌ایم و چقدر از اندیشه‌های خود را بی محابا و هم چون نسیم صبحگاهی به جامعه انسانی تقدیم کرده‌ایم؟

در عصری که ما به خیلی از پیشرفتهای علمی دست یافته‌ایم اما صد دریغ و افسوس که از خود غافل مانده‌ایم. با وجود شهرهایی با میلیونها جمعیت که کنار هم زندگی می‌کنند اما باز این انسان نه تنها به آسودگی روانی نرسیده بلکه تنهاتر و بی‌یار و یاورتر شده است.

همچنانکه پزشکان می‌گویند اضطراب مسری است پس یک فرد مضطرب می‌تواند با آلوده کردن محیط فکری آنجا، اضطراب خود را به دیگران منتقل کند؛ شادی و آرامش هم می‌تواند مسری باشد و ما می‌وانیم با آفریدن کلمات شادی بخش بر روی کاغذ شادی خود و راز آن را به دیگران منتقل کنیم می‌توانیم با نگارش کلمات آرام‌بخش، آرامش خود را به دیگران منتقل کرده و آرزوی آرامش درونی برای آنها بکنیم.

شاید دلیلی که ما را از این کار منع می‌کند این است که به اندیشه‌های خود بها نمی‌دهیم و با آنها با اعتماد به نفس کمی برخورد می‌کنیم، در حالیکه می‌بینیم چقدر کتابهای قطور در طول تاریخ وجود دارند که هزاران صفحه آن چند پیام کوچک و تأثیرگذار در خود دارد و همان اندیشه‌های به ظاهر کوچک چه بسا باعث تغییر و تأثیر شگرف در جامعه شده و تیراژها مجددی از آنها به چاپ رسانده است.

ما باید بنویسیم تا دیگران با اندیشه‌های ما آشنا شوند، و این را بدانید که نوشتن رمز عجیبی در آن نهفته است و بطور عجیبی اندیشه‌های ما را طبقه‌بندی و فایل بندی می‌کند. اتاقی را تصور کنید که وسایل آن درهم ریخته و همه را روی هم ریخته‌اند جای وسایل اضافی ندارد اما اگر همین اتاق وسایلش را مرتب بکنند و همه را طبق نظم خاصی قرار دهند یقیناً وسایل دیگری را می‌توان در آن جا داد با این تفاوت که اگر اتاق ذهن انسان مرتب‌تر باشد بزرگتر می‌شود و تا دست بخواهد اطلاعات در آن جا می‌گیرد و هیچ وقت با کمبود فضا و مکان برخورد نمی‌کنی. این طبیعی است که نشر آثار و نوشته برای دیگران با نظم خاص و وسواس زیادی انجام می‌گیرد. و همین وسواس برای نشر در جامعه کمک خارق‌العاده‌ای به منظم شدن اندیشه‌های درون فرد می‌کند.

دست به قلم شدن کمک زیادی به شناساندن او در جامعه می‌کند و عموم جامعه با مطالعه مقالات و نظرات او براحتی و با سطح دید بازتری می‌توانند او را بشناسند.

امروز فرصت بسیار با ارزشی در اختیار انسانها قرن 21 هست که بی‌گمان بزرگان زیادی در طول تاریخ آرزوی چنین فرصتی را داشتند. امروز بیش از پیش استفاده بهتر و حداکثر از زمان با اختراعات پیشرفته برای ما فراهم شده است. دانشمندان زحمت زیادی می‌کشیدند و شب بیداریها کشیدند که بتوانند بعد از مرگ خود این سرود را برای آیندگان با اختراعاتشان بخوانند:«زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست، هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود، صحنه پیوسته برجاست، خرم آن نغمه که مردم بسپارندش به یاد»

کشفیات امروزی به قیمت زندگی پر قدمت و طولانی بشر و به درازای تاریخ تمام شده است اگر این رهبران، دانشمندان و دلسوزان جامعه از عرصه علم و اندیشه‌های خود به جامعه می‌ترسیدند و آنرا در گورستان ذهن خود به خاک می‌سپارند آیا امروز ما این عصر تکنولوژی و علم در زمینه‌های روانشناسی، اجتماعی، دینی، فلسفی، و بسیاری زمینه‌های دیگر داشتیم؟

در طور تاریخ ثابت شده است که شرم و خجالت مانع پیشرفت انسانها بوده است و از قدیم گفته‌اند که سه قشر عالِم تأثیرگذار نمی‌شوند:

1- آدمهای مغرور                       2- ثروتمندی که علم را بی‌ارزش می‌داند                    3- انسانهای کم‌رو

پس این نکته محرز می‌شود که شرم و خجل به پسرفت ما کمک می‌کند نه پیشرفت.

ما امروز نیاز داریم که از آشفتگی ذهنی بیرون بیاییم فایلهای ذهن خود را مرتب کرده و در صورت توان آن را با نهایت خاکساری و دلسوزی به جامعه عرضه کنیم. و نیاز داریم به یاری همدیگر بشتابیم.

تصور بکنید هر کسی در زندگی روی چند زمینه اشراف خوب و تجربیات لازم را داشته اگر جرأت دست به قلم بردن را داشته باشد می‌تواند روشن کننده‌ی راه چند نفر در آن زمینه‌ها بشود و این چه فرهنگ خوبی است اگر در بین خانواده جا بیفتد. در دوران بسیار روی انشاء و خاطرات زندگی نوشتن تأکید می‌کنند و این نه بی‌دلیل است و نه بی‌حکمت.این نوشتنها برای کودکان و نوجوانان و هر دوره سنی باعث پرورش فکری آنها می‌شود و زمینه‌ی ظهور کردن یک جامعه متفکر را فراهم می‌کند.

بگذارید سالی یک مقاله هم باشد آنرا بنویسید مگر در فرهنگ خودمان نیست که قطره قطره جمع شود وانگهی دریا گردد. هیچ‌وقت به غارتگر ذهنها(بی‌تفاوتی) اجازه ندهید که همان اندیشه‌های کمتان را غارت کرده و به گورستان بی‌تاریخی بفرستد چون انسانی که اسمش در تاریخ باشد یعنی زمانی بی‌تفاوت از کنار مسائل رد نشده بهر نحوی کاری را در طور زندگی خود انجام داده است.

از این گذشته خالی کردن ذهن از یک مطلب به ما کمک می‌کند که به مطالب دیگر و یا به بُعدهایی از همان مطلب بیندیشیم و این خود باعث به روز شدن ذهن می‌گردد و آرام آرام متوجه می‌شویم که دیگر مثل سابق به سادگی از کنار مسائل نمی‌گذریم و در بیشتر مسائل تفکر می‌کنیم که وجود انسانها متفکر و اندیشمند در جامعه ما همانا و نسیم اصلاح آن جامعه در آینده همانا.

امیدوارم یادتان باشد : کم رنگترین جوهرها از قوی‌ترین حافظه ماندگارترند.

امیدوارم ارزش موضوع نوشتن ولو خیلی کم برایتان روشن کرده باشم و بدانید در برابر این همه نعمت تکنولوژی و پیشرفت مسئول هستیم«هر که بامش بیش، برفش بیش» از آن به نحو احسن استفاده کنیم و در جهت عمران و آبادانی زمین به معنای قرآنی و اسلامی باشد و بدانید حتماً در پیشگاه خداوند متعال مورد سؤال واقع می‌شود« ثم لتسئلن یومئذِ عن النعیم» حال دوست دارید چگونه در پیشگاه خداوند متعال حاضر شوید چگونه در مقابل پیامبران الهی و بالاخره پیامبر اسلام(ص) حاضر شوید فکر نمی‌کنم هیچ کس دوست داشته باشد در پیشگاه خداوند متعال و پیامبرانش شرمنده و سرافکنده حضور بیابد و لیاقت حضور نداشته باشد پس با نوشته‌هایتان امر به معروف و نهی از منکر به وسیع آن که تمام زندگی انسان را برای دلسوزی و اصلاح با علم جامعه را در بر می‌گیرد. بقول بزرگی خدمت به مردم اجاره بهای زندگی ما در برابر این همه نعمت در دنیاست.

«عبادت، جز خدمت خلق نیست»





نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 30 مهر 1386 09:10 ق.ظ
سلام .وب سایت عالی بود به من هم سری بزنید برای تبادل لینك هم آماده ام
آ
دوشنبه 16 مهر 1386 02:10 ق.ظ
سلام لطفا از این مطلب دیدن كنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :