تبلیغات
بنکه ی بیر - زبان آوایی كه با آن می توان ارتباط بر قرار كرد
 
بنکه ی بیر

زبان آوایی که با آن می توان ارتباط برقرار کرد

نیازهای انسان به همدیگر در آغازین روزهای شروع زندگی بر روی این کره خاکی آنها را به هم زیستی و زندگی اجتماعی وادار کرد.

لزوم ایجاد رابطه و برقراری آن در کنار هم زیستی منجر به کشف انواع وسایل ارتباطی شد که اولین ساده ترین و مؤثر آنها زبان می باشد با گذر زمان و گسترش هسته ی اولیه ی جامعه بشری و منشعب شدن جوامع گـوناگون از آن پدیده ی زبان هم به تبع این تحولات دچار تغییر و دگرگون شد و پس از مدت زمانی هر جامعه زبان خالص خود را یافت و زبان از حالت وسیله ی ارتباطی محض خارج شد و به نمادی برای شناسنامه ی افراد بدل گشت ،

زبان آوایی که با آن می توان ارتباط برقرار کرد

نیازهای انسان به همدیگر در آغازین روزهای شروع زندگی بر روی این کره خاکی آنها را به هم زیستی و زندگی اجتماعی وادار کرد.

لزوم ایجاد رابطه و برقراری آن در کنار هم زیستی منجر به کشف انواع وسایل ارتباطی شد که اولین ساده ترین و مؤثر آنها زبان می باشد با گذر زمان و گسترش هسته ی اولیه ی جامعه بشری و منشعب شدن جوامع گـوناگون از آن پدیده ی زبان هم به تبع این تحولات دچار تغییر و دگرگون شد و پس از مدت زمانی هر جامعه زبان خالص خود را یافت و زبان از حالت وسیله ی ارتباطی محض خارج شد و به نمادی برای شناسنامه ی افراد بدل گشت ، آری ، زبان به سرعت بار هویتی به خود گرفت بدین معنی که هویت هر قوم را می شد از زبان آن قوم تشخیص داد . همین بار هویت زبان بود که اندیشمندان هر قوم را وادار داشت که برای تعریف هویت خود از زبان استفاده کنند و آثاری را با استفاده از آن هم چون شعر و چیزهای دیگری که در دایره ی ادبیات تعریف می شوند به وجود آوردند . اما زبان همیشه این روند طبیعی را طی نکرد بلکه در طول زمان عوامل زیادی بوده اند که زبان ناچار به متأثر شدن از آنها شده است : با گسترش و توسعه جامعه بشری فاصله ی این جوامع به سرعت رو به کاهش نهاد و به تدریج شهرها و روستاهای بسیار به فاصله ی بسیار کمی در کنار هم قرار گرفتند نیازها و غرایز جمعی گرایان بشر وی را وادار به تعادل با هم نمود این تعامل با هم نیاز را به نزدیک کردن زبان ها به هم را فراهم آورد به تدریج این دو زبان با هم گاهی آنقدر ادغام شدند که به یک زبان بدل گشتند با اندکی تفاوت گویش با تشکیل متمرکز بشری و تعریف مرزهای هم چون دولت و استان و ... . تأثیرات زبان ها از هم شدت بیشتری گرفت و معمولاً زبان قبیله ی حاکم به عنوان زبان رسمی وارد حریم سایر زبان اقلیتهای جامعه شد . اهمیت زبان بسته به دیدگاههای فلسفی ایدئولوژیک تغییر می کند ، ناسیونالیزم را یکی از ارکان به وجود آمدن ملت و زیربنای تشکیل اجتماع می داند ، هیچ ملتی در بدون زبان نبوده و نیست و نخواهد بود . عقب مانده ترین تیره ها و اقوام جهان ، ساکنان دور افتاده ترین جنگلها و بیابان های آفریقا و اقیانوسیه تا مترقی بودن ملل جهان دارای زبان هستند . زبان ملت چون ماهی و آب است که هیچ کدام بدون دیگری معنا ندارند و زبان ملی حیات پر جوش و خروش در کالبد ملت خود می دمد و قلب هر ملتی به عشق زبان ملی آن می تپد . حیات ملت نیز خود را در چهار چوب سر گذشت داستان ما اسطوره و تاریخی می بیند که به زبان نیاکان آفریده شده و سینه به سینه منتقل گشته است . البته برخی رویدادهای حیاتی اجتماعی ملت کُرد نشان داده است که زبان را نمی توان تنها شرط ملت بودن و کُرد بودن دانست ، بلکه این حس مشترک ملی است که به کردها هویت می بخشد ، هزاران کرد در شمال کردستان جان خود را در راه آرمان های ملت کرد از دست داده اند بدون آنکه حتی یک کلمه از زبان مادری خود بدانند در عین حال هستند کسان دیگر که بسیار خوب به زبان کردی تکلم می کنند اما علیه هم زبانان خود و میهن خود به دشمنی بر خواسته اند . در فلسفه مارکسیسم ، زبان ملی ، اهمیتی را که ناسیونالیسم برای آن قائل است از دست می دهد . مارکسیست ها چون از دیدگاه ماتریالیستی به جهان می نگرند و اقتصاد را زیر بنا می دانند ، از همین دیدگاه نیز به جامعه بشری می نگرند . از دیدگاه مارکسیسم انسان حیوان اقتصادی است ، پس فاکتور اساسی به وجود آمدن ملت و ریشه اجتماع ، اقتصادی است . از دیدگاه اسلام نیز ، زبان در حیات ملل روی زمین ، نقش اساسی ندارد ، بلکه عامل محوری ، اعتقاد به خداوند و اصل توحید است ولی به تنوع زبان و نوع فرهنگ به دیده احترام و نشانه ای از حکمت خداوند می نگرد . مارکسیسم از دیدگاه اینتر ناسیونالیستی تمام ملل جهان را به یک چشم می نگرد و اسلام نیز از دیدگاه توحیدی نگاهی واحد به جهانیان دارد پس نگاه مارکسیسم و اسلام ، از کل به جزء و دیدگاه ناسیونالیسم در نقطه مقابل آن دو , از جزء به کل است . دیدگاه ویژه اسلام و مارکسیسم تأثیری چنان بر زبان ملی نهاده است که در کشورهایی با این سیستم حکومتی چند اقلیت ملی ، خلق و ملت باید در کنار یکدیگر زندگی و یک زبان را به عنوان زبان رسمی بپذیرند . در این سیستمها زبان  رسمی زبان درجه اول و زبان ملل تحت حاکمیت در درجه دوم اهمیت قرار دارد . در پاره ای کشورهای دیگر تأسیس دولتی مبتنی بر شعائر مذهبی ، زبان دینی را شانه به شانه زبان ملی ارتقا می دهد ، مثال بارز در این مورد کشور ایران است که متعاقب انقلاب سال 1979 رهبران ایران زبان عربی را به عنوان یک زبان اصلی رسمیت بخشیده تدریس آن را در کلیه مقاطع تحصیلی اجباری نموده اند . اهمیت زبان بیشتر در حیات روزانه آشکار می شود چون زبان عاملی است که انسان را به اجتماع پیوند می دهد . انسان تنها به واسطه زبان است که با جامعه خود پیوند می –یابد و افکار ، احساسات و عواطف خود را اجتماعی که در آن زندگی می کند انتقال می دهد . زبان وسیله ی ارتباط یک ملت با سایر ملل جهان نیز هست . حکومتهای مختلف جهان با استفاده از عامل زبان به همکاری فرهنگی ، اقتصادی ، سیاسی و ... می پردازند . در یک کلام ، اگر زبان نبود تفاوتی میان انسان و حیوان وجود نمی داشت . بی-گمان تمامی ملل جهان در درجه اول بر اساس زبان خود شناخته می شوند . ملت بدون زبان ملی ، فاقد هویت است . ماموستا هه ژار  می فرماید : قباله بودن و ماندن تمام خلق ها در روی زمین ، زبان است اگر زبان از بین برود بودن و ماندن نیز از میان خواهد رفت . در جایی دیگر استاد خال در اهمیت زبان می گوید اجتماعی که فاقد زبان و فرهنگ است ، زیر گامهای ملل دیگر له خواهد شد . اما ملتی که صاحب زبان و فرهنگ است ، حتی اگر اسیر هم باشد باز هم یک ملت است و در حرکت به سوی قلل انسانیت ، سرانجام به ملل دیگر خواهد پیوست با مرگ هزاران نفر ، یک ملت نخواهد مرد اما با مرگ زبان ، ریشه حیاتی ملی خشکیده و شیرازه ملت از هم خواهد پاشید . اگر با چشمانی تیز بین به تماشای سرگذشت و تاریخ خلق های گذشته بنگریم متوجه ملتهای بزرگی خواهیم شد که از تمام ابعاد سیاسی اجتماعی به بالندگی رسیده و حماسه ها آفریده و به تکامل رسیده اند اما در اثر چرخش روزگار و تنها به دلیل از بین رفتن زبان هویت آنها نیز از میان رفته است ، تنها در صفحاتی از تاریخ کهن ، نامی از آنها باقی مانده است . بنابراین بقای زبان ضامن بقای ملت است . پس به جرأت می توان گفت زبان برای یک ملت از هر دژی مستحکم تر است ، چون قلعه را می توان فتح کرد اما دژ زبان تسخیر ناپذیر است ، یکی از مهم ترین ویژگیهای هر زبان آن است ، که می توان با استناد به ادب ، فرهنگ و زبان ملی ریشه تاریخی هر ملت را در خانه خواستگاه جغرافیای آن شناخت و به صدور شناسنامه آن ملت مبادرت نمود . با شناسایی زبان کهن ساکنان یک منطقه ، بررسی فونتیک ، دستور زبان  و کلمات مشترک و مقایسه آن با زبان ملل همسایه ، می توان به تاریخ کهن یک ملت دست یافت . البته باید آکادمی های زبان شناسی کردی نخست به تحقیق علمی در مورد خاستگاه و پیدایش ملت کرد بپردازند .

دوم : تاریخ پیدایش زبان کردی ، عوامل مؤثر بر آن ، سیر تحول زبانی و مراحل تکامل آن را به دقت بررسی کنند به همین خاطر باید ادبیات فولکلور کُردی را به بهترین وجد ممکن تجویز و تحلیل نمود به عنوان مثال اگر بتوانیم زبان کردی امروز را به مقایسه گذاریم تا وجوه اشتراک آنها به طور کامل تعیین شود ، آنگاه می توانیم بگوییم مادها اجداد کردهای امروزی هستند . یعنی با استفاده از عامل زبان به ریشه های تاریخی ملت کُرد دست یافته ایم متأسفانه شاهد هستیم که برخی از روشنفکران کرد ، غیر مسئولانه ادعاهای می کنند که بر خلاف هدف آنهاست . در بسیاری موارد با کم اهمیت نشان دادن عامل زبان ،تنها بر اهداف سیاسی خود تکیه می کنند ، غافل از این که زبان خود عامل یکپارچگی است . آنها فراموش کرده اند هر ملتی با زبان شناخته می شود یک کرد را از این رو بدین نام می خوانند که از پدر و مادر کرد زاییده شده و به زبان کردی سخن می گوید یک فرد را در اولین مرحله به واسطه زبان ملی از ترک ، عرب ، روس ، انگلیسی و ... متمایز می کنند آنگاه به سایر ویژگی های ملی می پردازند از نظرگاه مذهبی نیز کرد مسلمان را بر اساس ویژگی های زبانی از یک مسلمان عرب یا ترک یا فارس تمییز می دهیم . از این رو گفته می شود ملل اسلامی در کنار یکدیگر امت اسلامی را به وجود می آورند . هم چنین کشاورز ، کارگر ، سرمایه دار و... هر ملت دارای یک زبان مشترک هستند . زبان یک هویت ملی است . زبان تمام طبقات اجتماع ، زبان مشترک ملت با تمام تقسیمات سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی آن است هرگز نشنیده ایم کسی یا گروهی از اصطلاح « زبان کردی کشاورز یا زبان کردی طبقه سرمایه دار » استفاده کنند ، بنابراین خصایل ملی هرگز در قالب تنگ طبقاتی نخواهد گنجید و زبان نیز به دلیل ویژگی های ملی آن خصوصیت مشترک تمام گروههای اجتماعی و فراتر از حصار های اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی است . هر ملت که نسبت به پاسداری از زبان خود ، بی اعتنا بماند و در جهت اعتلای فرهنگ ملی کوشش نکند ، رفته رفته رو به تباهی رفته و در نهایت زوال پیدا می کند ملتی که حافظ زبان ملی خود باشد به اسیری می ماند که کلید بازداشتگاه در جیب خود او است و هر زمان بخواهد به وسیله این کلید درِ بازداشتگاه را گشوده ، خود را رها می کند ملت بی فرهنگ و زبان نیز چون اسیری است که کلید رهایی او در دست دشمنانش است . بنابراین در برابر دشمن زانو زده به تدریج ذوب می شود ، از این رو یک ملت از میان نخواهد رفت ، مگر آنکه زبان آن رو به نابودی رود . برای ملت کرد که تحت ترکها و عربها است .«خود شبیه سازی » و فراموش کردن زبان مادری به معنای مرگ ملی خواهد بود . بسیاری از ملتهای مستقل در شرایط سلطه ذوب شده اند فینیقیهای سوریه و لبنان ، مصر ، سیاهان  سودان ، بسیاری از ملل آفریقای بربر در الجزایر و مراکش ایرانیان مدائن و هزاران خانوار کُرد در عراق و سوریه که با از دست دادن هویت خود از اعراب عرب تر شدند مثالهای روشنی ار ملل هویت باخته و ذوب شد در ملیت گروه حاکم هستند . مثالی دیگری از این دست کشور مراکش است این کشورهای عربی که با ساکنان بومی به زودی در برابر موج تعریبی که در نهایت به عربی شدن مغرب انجامید . در نقطه مقابل این موضوع سرزمین اسپانیا مظهر صیانت از زبان ملی و بالطبع هویت ملی بود ، آندلس بیش از هفت قرن به عنوان بخشی از امپراتوری اسلامی زیر نفوذ همه جانبه اعراب قرار داشت و ساکنان آن نیز به عربی سخن می گفتند اما اهالی آندلس زبان عربی را با اکراه پذیرفته و زبان ملی آنها در خانه و اجتماعات محلی ، زبان مادری خودشان بود . اینان هیچگاه به سلطه زبان عربی گردن ننهادند و از همین جا بود که به محض بیرون راندن اعراب از اسپانیا تمدن عربی نیز از آن دیار رخت بربست . مثال دیگری از سیاستهای گروه مسلط در تحمیل زبان ، به حاکمیت انگلیسی بر هنگ کنگ باز می گردد سلطه این کشور بر بندر هنگ کنگ در سال 1841 آغاز شد . از روز ورود انگلیسی ها به هنگ کنگ سیاست تحمیل زبان انگلیسی ، به ساکنان با تدریس اجباری این زبان در مدارس آموزشگاهها و مراکز آموزش عالی آغاز شد . زبان کلونیالیزم بریتانیا به آرامی وارد زندگی اهالی هنگ کنگ شد به تدریج در تمامی لایه های اجتماعی این بندر نفوذ کرد. این تأثیر چنان ژرف شد که زبان چینی زبان بومی هنگ کنگ در خطر زوال قرار گرفت و تنها پایان سلطه 156 ساله بریتانیا و سلطه مجدد جمهوری خلق چین بر این بندر بود که مانع از زوال زبان چینی در هنگ کنگ شد هر ملتی که پاسدار زبان و ادبیات ملی خود باشد ملتی زنده محسوب می شود . ملت زنده نیز حتی در صورت فقدان آزادی هر گرفتاری در زیر تهاجم و زبان فرهنگهای دیگر از خطر نابودی دسته است . برای ملتی چون کرد پاسداری از زبان کردی ، جمع آوری لغات و اصطلاحات ، آموزش زبان کردی تنها وسیله زنده نگه داشتن کرد است نباید فراموش کرد که یک ملت زنده تنه با زبان ملی زنده نخواهد ماند . اینها مطالب کوتاه و نمونه ای از بحث بُعد فرهنگی بود ضرورت حفظ زبان از دیگر ابعادی هم قابل بررسی است که در اینجا نمی گنجد . در پایان می گوییم راه عاقلانه برای تماشای وحدت ، بُریدن تمام شاخه های درخت نیست تا به تنه واحد برسیم بلکه راه عاقلانه تر و زیباتر این است که با گسترش دید خود به همه شاخه های درخت آنها را از ریشه واحدی ببینیم .

منابع : کتاب زبان شناسی تاریخ کردستان

 





نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :