تبلیغات
بنکه ی بیر - رفتار انسان‌ و اخلاق‌ او
 
بنکه ی بیر
دوشنبه 31 فروردین 1388 :: نویسنده : بنکه ی بیر

اسلام‌ گفته‌ كه‌ ارزش‌ هر انسان‌ به‌ میزان‌ بهره‌ای‌است‌ كه‌ از ارزشهای‌ والا دارد.

میان‌ ارزشهای‌ والا و كردار فاصله‌ای‌ نیست‌، ولی‌ غربیان‌ پس‌ از آنكه‌ مباحث‌ را در علوم‌ از هم‌ تفكیك‌ كردند ورشته‌های‌ تخصصی‌ بوجود آوردند، رفتار انسان‌ و اخلاق‌ او را نیز از هم‌ جدا مطالعه‌ كردند. برخی‌ از دانشمندان‌،متخصص‌ در علم‌ اخلاق‌ شدند و درباره‌ این‌ مطلب‌ «با صرفنظر از خود انسان‌» تحقیق‌ كردند، و برخی‌ دیگر تنها روی‌خود انسان‌ مطالعه‌ كردند و با اخلاقش‌ كاری‌ نداشتند.

رفتار انسان‌ و اخلاق‌ او

 

اسلام‌ گفته‌ كه‌ ارزش‌ هر انسان‌ به‌ میزان‌ بهره‌ای‌است‌ كه‌ از ارزشهای‌ والا دارد.

میان‌ ارزشهای‌ والا و كردار فاصله‌ای‌ نیست‌، ولی‌ غربیان‌ پس‌ از آنكه‌ مباحث‌ را در علوم‌ از هم‌ تفكیك‌ كردند ورشته‌های‌ تخصصی‌ بوجود آوردند، رفتار انسان‌ و اخلاق‌ او را نیز از هم‌ جدا مطالعه‌ كردند. برخی‌ از دانشمندان‌،متخصص‌ در علم‌ اخلاق‌ شدند و درباره‌ این‌ مطلب‌ «با صرفنظر از خود انسان‌» تحقیق‌ كردند، و برخی‌ دیگر تنها روی‌خود انسان‌ مطالعه‌ كردند و با اخلاقش‌ كاری‌ نداشتند.

در علوم‌ طبیعی‌ اینگونه‌ جداسازی‌ و تجزیه‌ بسیار ضروری‌ و مفید است‌. ولی‌ در روانشناسی‌ و علوم‌ تربیتی‌ اصلاً چنین‌كاری‌ امكان‌ ندارد. مردم‌ تا وقتی‌ كه‌ در جامعه‌ زندگی‌ می‌كنند و جامعه‌ نیز رشته‌ای‌ از همان‌ ریشه‌های‌ منشعب‌ از ذات‌خود افراد است‌، باید ارزشهای‌ اخلاقی‌ ضمیمه‌ وجود آنان‌ باشد. آنگاه‌ هر كاوشی‌ كه‌ میان‌ این‌ دو فاصله‌ می‌افكند به‌نتایج‌ بسیار اشتباهی‌ خواهد رسید.

در این‌ عصر از بس‌ درباره‌ علم‌ تقدیس‌ و احترام‌ بعمل‌ آمده‌، رفته‌رفته‌ احكام‌ آزمایشگاهی‌ به‌ جامعه‌ نیز سرایت‌ كرده‌است‌. اكنون‌ این‌ سخن‌ پیدا شده‌ كه‌ می‌گویند: با اخلاق‌ او كاری‌ نداریم‌. فقط‌ كردارش‌ مورد نظر ما است‌. گویا می‌توان‌اخلاق‌ را از كردار جدا ساخت‌. یعنی‌ اخلاق‌ هیچگونه‌ اثری‌ در كردار شخص‌ ندارد!

اینگونه‌ تجزیه‌ كه‌ انسان‌ به‌ دو بخش‌ اخلاق‌ و عمل‌ تقسیم‌ می‌شود هم‌ اشتباه‌ علمی‌ است‌ و هم‌ آثار سوء اجتماعی‌دارد. حقایق‌ زندگی‌ كه‌ پدید آورنده‌ نظام‌ جهانست‌ قابل‌ تفكیك‌ از هم‌ نمی‌باشند. هرچه‌ ما نظر خود را، وسیعتر كنیم‌ وشئون‌ مختلف‌ انسان‌ را ملاحظه‌ كنیم‌، خواهیم‌ دید كه‌ معجون‌ روحیاتش‌ هرگز پیوستگی‌ خود را از دست‌ نمی‌دهد.

از این‌رو اسلام‌ انسان‌ را از تمام‌ جهات‌ بررسی‌ و میان‌ عوامل‌ داخلی‌ و خارجیش‌ هماهنگی‌ ایجاد می‌كند. این‌هماهنگی‌ شگرف‌ منشاء پیدایش‌ موفقیت‌های‌ بارزی‌ در زمینه‌ تكامل‌ روان‌ گردید و افرادی‌ نیرومند و نابغه‌ای‌ دردامان‌ اسلام‌ پرورش‌ یافتند. دنیای‌ آزاد غرب‌ اگر با شئون‌ انسانیت‌ بنای‌ ناسازگاری‌ گذارده‌، ما هرگز اجباری‌ نداریم‌ كه‌ ازاین‌ خط‌ ناموزون‌ پیروی‌ كنیم‌. زیرا اولاً ما از جهان‌ واقع‌ سخن‌ می‌گوییم‌ و به‌ بافته‌های‌ تخیل‌ و فرض‌ نگرویده‌ایم‌. درثانی‌، سوابق‌ تاریك‌ و وحشتناك‌ اروپا برای‌ ما وجود نداشته‌ تا ما را نسبت‌ به‌ همه‌چیز بدبین‌ كند، حتی‌ نسبت‌ به‌ اصول‌انسانی‌!

وقتی‌ یك‌ جوان‌ ثروتمند آمریكایی‌ دست‌ از حمایت‌ پدر و مادر از پا افتاده‌اش‌ برداشته‌ خود را موظف‌ نمی‌بیند كه‌مراقب‌ احوالشان‌ باشد و می‌گوید: به‌ من‌ چه‌، هركس‌ ضامن‌ هزینه‌ خویشتن‌ است‌! وی‌ از خوی‌

خشن‌ «خودخواهی‌»پیروی‌ می‌كند. اما چون‌ یك‌ جوان‌ مسلمان‌، حمایت‌ از پدر و مادر را جزء شئون‌ آبروی‌ می‌داند و به‌ پاس‌ خدماتی‌كه‌ پدر و مادر در تعلیم‌ و تربیت‌ وی‌ درگذشته‌ انجام‌ داده‌اند، دست‌ كمك‌ به‌ سویشان‌ دراز می‌كند، تحت‌ تأثیر عواطف‌انسانی‌ قرارگرفته‌ از خصلت‌ «نیكوكاری‌» پیروی‌ می‌كند.خود

همچنین‌ روح‌ وحشیانه‌ و بربریت‌ است‌ كه‌ آمریكا را وادار كرده‌ تا درباره‌ سیاهانی‌ كه‌ با هم‌ وحدت‌ زبان‌ و مذهب‌ وخاك‌ دارند، رفتار غیرانسانی‌ انجام‌ دهد. آنان‌ را با لگد می‌كوبند و جسد بیروحشان‌ را بر درخت‌ آویزان‌ می‌كنند.سیاهان‌ گناهی‌ جز این‌ ندارند كه‌ از حقوق‌ مشروع‌ انسانی‌ خود استفاده‌ كرده‌ و مثلاً در اتوبوس‌ سوار می‌شوند یا و یا باسفیدپوستان‌ در كافه‌ برخورد می‌كنند.

ولی‌ این‌ روح‌ عالی‌ بشریت‌ است‌ كه‌ در افق‌ اسلام‌ تجلی‌ كرده‌ و پیغمبر گرامی‌اش‌ می‌گوید: «بر شما واجب‌ است‌ كه‌ ازحاكم‌ خود پیروی‌ كنید حتی‌ اگر یك‌ سیاه‌ باشد، به‌ شرط‌ آنكه‌ فقط‌ طبق‌ اصول‌ قرآن‌ به‌ شما دستور بدهد.»

پس‌ پیغمبر درباره‌ سیاهان‌ تنها مساوات‌ حقوق‌ قایل‌ نشده‌، بلكه‌ حق‌ رهبری‌ و زمامداری‌ نیز به‌ آنان‌ داده‌ است‌.

همچنین‌ اگر روم‌ در روزگار قدیم‌ استعمار را جزء شئون‌ سلطنت‌ محسوب‌ می‌داشت‌ و همواره‌ ازكشورهای‌ مغلوب‌،بردگان‌ جدیدی‌ به‌ دست‌ می‌آورد... یا اگر امروز دول‌ آمریكا و اروپا به‌ پیروی‌ از ارواح‌ پلید رومیها چنگال‌ طمع‌ به‌ جان‌ملت‌های‌ ضعیف‌ افكنده‌اند، به‌ افكار خشك‌ مادی‌ گراییده‌اند. ولی‌ موقعی‌ كه‌ اسلام‌ افراد خود را بسیج‌ می‌كرد و به‌دیار مشركین‌ لشكر می‌كشید، مشعلهای‌ نور و هدایت‌ را به‌ همراه‌ خود می‌برد و چون‌ سرزمینی‌ را فتح‌ می‌كرد، بخیل‌نبود كه‌ آنان‌ نیز از علوم‌ و ارزشها و كمالاتش‌ بهره‌ ببرند.

از متن‌ حقایق‌ اسلامی‌ ارزشهای‌ والا جوانه‌ زد و با مراقبت‌ باغبانان‌ روحانیش‌، میوه‌های‌ شادابی‌ داد. ولی‌ مدتهاست‌ كه‌مسلمانان‌ از دین‌ خود برگشته‌اند و هوای‌ تقلید از غرب‌ به‌ سرشان‌ زده‌ است‌ ایشان‌ هم‌ از آنان‌ مادی‌تر شده‌اند و هم‌خودشان‌ چیزی‌ در بساط‌ ندارند. این‌ گروه‌ در دنیا و آخرت‌ به‌ بدبختی‌ و تیره‌روزی‌ می‌افتند، زیرا از نظر خدا منفور ومردم‌ جهان‌ نیز با چشم‌ حقارت‌ به‌ سویشان‌ می‌نگرند.

مسلمانان‌ اگر خواهان‌ عظمت‌ و اقتدار از دست‌ رفته‌ خود هستند و دوست‌ دارند كه‌ گذشته‌ پرافتخار خود را بازیابند،این‌ نمونه‌های‌ فضیلت‌ است‌ كه‌ ویژه‌ خود آنان‌ بوده‌ و در گذشته‌ نیز با استمداد از آن‌، به‌ شوكت‌ و اقتدار رسیدند ــ ... وبی‌تردید با بازگشت‌ به‌ این‌ روش‌، دوران‌ شكوفایی‌ و عظمت‌ نیز، از نو آغاز خواهد شد و این‌ وعده‌ محتوم‌ الهی‌ است‌ــ.

 

«و لله العزة‌ و لرسوله‌ و للمؤمنین‌»

عزت‌ از آن‌ خدا و فرستاده‌ وی‌ و مؤمنان‌ است‌

 پایان

 منبع:

نام کتاب :  انسان‌ بین‌ مادیگری‌ و اسلام‌

مترجم : : سید هادی خسروشاهی

چاپ ششم

انتشارات : كلبه شروق و سماط

صفحه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 





نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 16 آذر 1392 04:25 ب.ظ
عالی بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :